هشت ماهگیت مبارک
سلام دختر قشنگم
هشتمین ماهگرد زندگیت مبارک عروسکمممممممممممممممممم
انشاالله 1000000000000 ماهه شی
عکس 8 ماهگیت : عاشق جوراباتی و کلی باهاش ورمیری و اگه کسی کاری باهات نداشته باشه خودتو با جورابات سرگرم میکنی

دوستت دارم هواااارتااا
فعلا خدانگهدارت
پیشرفتای طلا خانومی :
اول دندونات که گفتم تا الان 5 تا دندون داری
در تاریخ 12 اسفند یعنی 7 ماه و 14 روز مسلط چهار دست و پا میرفتی...قبلش یکم میرفتی و می افتادی.. یادمه تو فرودگاه جده بودیم و منتظر ، که نوبتمون بشه برای ورود به سالن فرودگاه ، رفتیم تو نماز خونه که شما ما رو ذوق زده کردی...!!!
از تاریخ 17 اسفند یعنی 7 ماه و 19 روز خودتو به پشتی یا دست و پای ماها میگیری و بلند میشی و کلی ذوق میکنی
میری جای پله های آشپزخونه خونه مادر جون و بلند میشی در عین حال که خیلی خطرناکه ولی کلی ذوق میکنم وقتی میبینم خودتو به پله دوم میگیری و میخوای خودتو بکشی از پله ها بالا. دیشبم خونه زن عمو جون که رفته بودیم شما در کمال ناباوری از پله رفتی بالا...انگار نه انگار که هنوز تازه واردی و اولین بارته....طوری میرفتی بالا که انگار چند وقته داری تمرین میکنی و کامل یاد داری
البته اینو هم بگم پله های خونه مادر جون ارتفاعش بیشتره بخاطر همین هنوز موفق به فتحش نشدی عزیزم

کم کم اگه کاریت نداشتم خاک های گلدون رو هم میخوردی


همین یه کار رو نکرده بودی دیگه

یه چیز دیگه هم که زیاد هم خوب نیست اینه که چِش سفید شدی
و ازم جدا نمیشی ، خیلی بهم میچسبی و با دور شدنم گریه میکنی شاید به قول خاله اعظم جون بخاطر سنته و تو این سن بیشتر بچه ها به ماماناشون وابسته میشن ولی هر چی که هست اصلا خوب نیست...وابسته بودنت که زیاد بد نیست ولی گریه کردنت خیلی دل خراشه...
امروز صبح هم وقتی بابا جون اومد کلی ذوق کردی و باهاش بازی کردی..بابایی رو هم با اونهمه خستگی راه سر ذوق آورده بودی
کلمه هایی که میگی تا الان:بَـ بَـ...به به...اووم...مَـ...اَمَـ 
دیگه یادم نیست یادم اومد میام و میزارم






هشت ماهگیت مبارک 
